سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
به مناسبت17مرداد روز خبرنگار؛
دل نوشته ای اندر احوالات یک روزه خبرنگار متعهد
خبرنگاری که متعهد به مردم و جامعه اش است، بی شک نمی تواند نسبت به دردهای اجتماع خود و سختی های مردمانی که در کنار او زندگی می کنند ، بی تفاوت باشد چرا که او وجدان آگاهی است برای جامعه ای که از خبرنگاران کشف و نشر حقیقت را طلب می کنند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا، با صدای زنگ ساعت از خواب بلند می شود، آماده یک روز کاری می شود . وسایلش را جمع می کند. دوربین اش را جمع می کند، ضبط صوتش را نیز در کیفش می گذارد. خیابان هنوز خلوت است به محل کارش می رسد برنامه روزانه را چک می کند آنچه امروز پیش رو دارد مرور می کند یک مسئول قرار است چندیدن پروژه را افتتاح کند، پس باید زودتر به محل برسد تا بتواند علاوه بر گزارش آنچه را که به نفع مردم است از مسئولین مطالبه کند... به نمایندگی از مردم ... برای مردم!

به محل پروژه می رسد همکاران رسانه های دیگر هم آمده اند اما از آن مسئول خبری نیست طبق معمول مسئولین دیرتر می آیند. فرصت را مغتنم شمرده چند عکس از محل پروژه می گیرد بعد از معطلی زیاد از زمان گفته شده ، مسئول مورد نظر با در معیت محافظین به محل می رسد.

خبرنگاران و عکاسان دوربین به دست به سمت او می روند. محافظان کمی حساسیت به خرج داده اما شخص مدیر با اشاره دست به معنای اینکه مشکلی نیست به خبرنگاران اجازه می دهد که سوال های خود را بپرسند. بعد از چند کلمه به خاطر عجله جناب مدیر، پروژه ها به رسم همیشه روبان، قیچی و... افتتاح می شوند بعد از پایان پروژه وقت کمی به خبرنگاران داده می شود تا سوالات خود را بپرسند.

سوال های چالشی معمولاً با لبخند و بدون پاسخ می مانند. با این حال خبرنگار سماجت به خرج می دهد اما مسئول زرنگ تر از این حرف ها است چه آن که گاهی با یک نگاه هشداری به خبرنگار داده می شود و گاهی بعد از برنامه گفتگویی کوچک از آن دست گفتگو هایی خبرنگاران عادت دارند بشنوند!

باید گزارش را سریع منتشر کند. حالا با پیشرفت های تکنولوژی بخشی از گزارش را در بین راه ارسال می کند. به محل کار که می رسد، با همه خستگی فوراً عکس ها و گزارش ها را آماده می کند و ارسال می دارد.

حکایت خانه ای بدون سقف

مطلع شده در یک محله ای خانواده فقیری ساکن هستند که به علت فقر صاحب خانه وسایلشان را بیرون ریخته است. سریع به سمت محل گفته شده می رود. در راه مدام به آن خانواده فکر می کند که در چه شرایطی هستند و این که  در این آفتاب  سوزان چگونه زندگی را می گذرانند؟

سوال های زیادی که احساسش را نیز درگیر می کند. کم کم به حاشیه شهر می رسد .آدرسی که در دست دارد گویا نیست از چندین نفر سوال می کند تا این که از دور در گوشه ای از یک کوچه قدیمی با ساختمان های آجری کمد و یخچال و وسایلی که بیرون ریخته شده را می بیند که با چندین پارچه اتاقکی ساخته شده است نزدیک می شود مردی با صورتی آفتاب سوخته بیرون این چادر ایستاده. به او نزدیک شده و خودش را معرفی می کند و می گوید:"ببخشید که مزاحم شدم، خبرنگار هستم"

مرد کمی خجالت می کشد، با این وجود خبرنگار سعی می کند با جملات مهربانانه از خجالت مرد بکاهد مرد خانواده او را دعوت می کند داخل چادر کوچکشان که حالا خانه آنهاست. مادر خانواده با چندین کودک کوچک خود ساکت و آرام  روی یک قالی کهنه نشسته اند.

شرمی که خبرنگار به جای فلان مسئول می کشد!

سکوت حکمفرما می شود خبرنگار نیز وقتی شرایط خانواده را می بیند  تحت تاثیر قرار می گیرد اما نمی خواهد احساسش به آن خانواده منتقل شود تا آنها راحت حرف هایشان را بزنند .مرد از اینکه کارگر بوده و ماه ها است به دلیل عدم فروش اجناس کارخانه ای که تولیدات مشابه خارجی آن وارد شده حقوق نگرفته  و نتوانسته اجاره خانه را بدهد، ناراحت و مغموم است. صاحب خانه هم وسایلشان  را بیرون ریخته مادر خانواده حرفی نمی زند صورتش از خجالت سرخ شده برای مهمان خانه بی سقفشان چای می آورد و خبرنگار با کمال میل چای را می نوشد و تشکر می کند. از آنها اجازه می گیرد چند عکس بگیرد پدر خانواده می گوید فقط چهره هایمان مشخص نشود ما آبرو داریم خبرنگار سریع می گوید چشم اما بدانید این وضعیت شما بی آبرویی نیست شرایطی است که آن آدم های پشت میز و مدعی خدمت(!) برایتان به وجود آورده اند، حرفش را ادامه نمی دهد تا احساسش را کنترل کند عکس هایش را می گیرد و گرم و صمصمی از آن جمع خدا حافظی می کند.

از خانه کوچک بدون سقف که دور می شود قطرات اشک روی گونه هایش جاری می شود یاد آن لحظه می افتد که پسرک 10 ساله خانواده با دست جلوی زانوی شلوار پاره شده اش را گرفته است تا مبادا مهمانشان آن را ببیند. ذهنش پر می شود از سوال های بی جواب؛ دروغ چرا کلی هم بدو بیراه به مسئولان می گوید و آهی می کشد از این که چرا این گونه شده ایم؟!

به محل کار که می رسد ظهر شده  نمازش را می خواند. البته شرایط امروز طوری رقم خورده که میلی به  نهار ندارد. می خواهد گزارش خانه بی سقف را زودتر آماده کند، سعی می کند در گزارشی که می نویسد احساسات مسئولان مربوطه  و مردم را درگیر کند تا بلکه به این واسطه، کمکی به آن خانواده شود.

چنان مشغول کار شده  که دغدغه های شخصی خودش را فراموش کرده است. یادش رفته فرا موعد چک خود اوست... یادش رفته هنوز قبض آب منزل را پرداخت نکرده ، یادش رفته چند ماه است قسط بانکی اش عقب افتاده ، با این حال ناخودآگاه وضعیت بغرنج آن خانواده جلوی چشمانش می آید.

مسئولان باز هم دیرتر می آیند

چند ساعتی است که گزاش آن خانواده را  منتشر کرده است؛ پیام های احساسی مردمی و آن هایی که می خواهند متاثر از  گزارش انتشار یافته، به این خانواده کمک کنند ، به تدریج از راه می رسند و خرسند از این که چه مردمان مهربانی داریم که می خواهند به هم وطن خود کمک کنند ، می شود هر چند هنوز از مسئولان خبری نیست ، گویا این جا هم مسئولان  دیرتر وارد صحنه می شوند.

عصر آن روز ، کارها و هماهنگی ها گزارش های فردا را انجام می دهد  زیرا فردا روز مهمی است باید سخت کوشانه گزارش تشییع شهدای را بزند که بعد از سالها به وطن بازگشته اند؛ حتما تشییع باشکوهی خواهد بود، خسته از کار روزانه  به خانه می رسد دلش می خواهد از رنج آن خانواده حرف بزند و بقیه گوش دهند، نزدیک غروب شده که کم کم مسئولانی که از آن ها انتقاد کرده به او پیام می دهند و یا تماس می گیرند.

رفتارها البته متفاوت است؛ برخی ها می گویند که ما اصلاً نمی دانستیم آن خانواده کجاست،  می خواهیم کمکشان کنیم و از این دست حرف های معمولاً تکراری .

می داند که وقتی می گویند کمک می کنیم، چندان نباید روی حرفشان حساب کرد اما با این حال به مسئولان تماس گیرنده آدرس می دهد اما برخی از پیام ها زیاد لحن خوشایندی ندارد و انتقادهای تندی است از این بابت که اصلاً چرا چنین گزارشی کار شده و چرا به فلان مسئول در گزارش انتقاد شده است  و گاهی نیز  خبرنگار تهدید به شکایت می شود تا به زعم برخی مسئولان دیگر به سمت سیاه نمایی(!) نرود، خبرنگار بی نوا.

روز سختی بود برای خبرنگاری که در 365 روز سال  فقط یک روز به نام اوست روزی که یک خبرنگار در راه انعکاس حق و حقیقت شهید شد ؛ روزی که خبرنگار در مسیر تعهد و وجدان بیدار جامعه دردهای مردم را انعکاس می دهد و می داند که اگر قلم و دوربین و شرافتش در این مسیر نباشد، شاید مثل عده ای به ظاهر به نان و نوایی برسد، اما بی گمان بازنده اوست.

روزت مبارک  خبرنگار!

مرضیه مهدیلو

انتهای پیام/

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .