پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷
در رثای شهید حاج علی دنیادیده
پرونده ای با هشت زخم کاری

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا، 

 پرونده اش هشت زخم کاری از جبهه و صحنه های نفس گیر میدان های رزم داشت و برای هیچ یک از آن ها به بنیاد شهید مراجعه ای نداشت. ظاهری آرام داشت و درونی پر تلاطم. اولین بار توی دوکوهه و بعد هم مقر سپنتا و بعد هم فکه و عملیات والفجر مقدماتی دیده بودمش و همین طور در جبهه های دیگر. با پای خود به جبهه می آمد ولی در بازگشت از خود اراده ای نداشت. اراده اش این بود که حرفی بزند، التماسی بکند و اگر  کاری از دستش ساخته نبود، داد و فریادی بزند و بگوید من هنوز توان دارم که در جبهه بمانم و مقاومت کنم و صحنه را خالی نکنم هر چند در میدان کارزار تیر و ترکشی نصیبم شده باشد!
برخی زخم هایش هم کاری بود مثل آن بار  که رگبار گلوله ها دل و روده اش را بیرون ریخت و  مدت ها زمین گیر بیمارستان و خانه شد ولی  هیچ ناله و فغانی سر نداد، مثل آن بار که شیمیایی شد و همه تنگ نفس و سرفه هایش را در سینه مکتوم کرد. مثل آن بار که عراقی ها با تیربار ، کتف  و شانه و پیشانی اش را نشانه رفتند. برای هیچ یک از این زخم ها پایش به بنیاد باز نشد و طلبی هم از کسی نکرد.  گاه ماه ها زمین گیر می شد اما صلابتش را از دست نمی داد. یادم نمی رود گروه سرودی را همان روزهای اول که در جبهه دیدمش تشکیل داده بود و بچه های گردان را با سرود:
از صلابت ملت و ارتش  و سپاه ما
صبح آرزو دمیده از کرانه ها، این پیروزی خجسته باد، این پیروزی خجسته باد...
شور و نشاط می داد.
علی دنیا دیده جامانده از قافله شهدا بود این را خودش خوب می دانست و کمتر کسی به این اعتقاد و ایمان داشت. در چهره اش آثار درد و رنج هویدا نبود هرچند نشانه های تیر و ترکش همه بدنش را لبریز  کرده بود. هیچ وقت از خاطراتش حرفی به میان نیاورد حتی آن شب که دوستان همرزمش غافلگیرش کردند و با اصرار زیاد پشت تریبون آوردنش تا بر آنچه دوستانش در کتاب مربع های قرمز آورده بودند و وقت رونمایی از آن بود، حرفی بزند، چیزی نگفت. تنها حرفش این بود که شما که خودتان بهتر از من می دانید..
در طول این سال های پس از جنگ از هیچ درد و رنج و سختی که هر لحظه گریبانگیرش شده بود حرفی به میان نیاورد. نگاهش امید می داد و سکوتش برای همه درس آموز بود. احساس می کرد کوله بار سنگینی بر دوش دارد که باید آن را به سرمنزل مقصود رساند. کوله باری که نشانی از وفاداری به راه و رسم شهیدان در آن نهفته بود.
این روزها که علی با درد و رنج تیر و ترکش دست و پنجه نرم می کرد و  آلودگی گازهای شیمیایی بر  همه وجودش لانه کرده بود و ما را به خاطر بی خبری و روزمرگی حتی از یک ملاقات محروم کرده بود، نشان از دلتنگی او با برادر و دیگر همرزمان شهیدش داشت. کسی نمی دانست چه زمان به او مژده شهادت داده اند و چه سان به همرزمان شهیدش خواهد پیوست؟ اما شهادت او برای هیچ کسی باور کردنی نبود. شهادت او دل های زیادی را داغدار کرد. خیلی از دوستان و همرزمان او سوختند و گریه کردند. بی خود نبود که حاج علی مالکی نژاد در مراسم تشییع پیکر پاکش این طور می خواند:
عزا عزاست امروز
روز عزاست امروز
علی دنیا دیده
پیش خداست امروز
محمد خامه یار

انتهای پیام/

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .