دوشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۷
همراه با کاروان عشق (1)
عجب کردند اهل کوفه از مهمان پذیرایی ...
روضه های ماه محرم الحرام، با نام سفیر امام حسین علیه السلام یعنی حضرت مسلم علیه السلام آغاز می شود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا، آنگونه که مرسوم است؛ روضه های ماه محرم الحرام در شب و روز نخست، به بیان مصائب و مظلومیت های حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام اختصاص دارد؛ شخصیتی از خاندان علوی که نام کاملش، مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم است.

وی صاحب رأی و علم و شجاعت بود و در مکه اقامت داشت. و اما هنگامی که مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند، حضرتش او را روانه کوفه کرد تا به نام آن حضرت از اهالی آن شهر بیعت بگیرد.

در عین حال، یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله هم ضمن متفرق ساختن مردم از بیعت با امام حسین علیه السلام، حضرت مسلم (ع) را نیز به شهادت رساند:

دهانم خشک و جسمم غرق خون و دیده دریایی
عجـب کـردند اهـل کوفـه از مهمان پذیرایی

همان هایی که در این شهر گرداندند رو از من
فـراز بام‌هــا در چشمشـان گشتـم تمـاشایی

سـَرَم را بـُرد قاتـل هدیـه از بهــر عبیــدالله
تنـم در کوچه‌هــا گردیـده گـرم راه‌پیمایـی

به جسم تا که ممکن بود آمد زخم روی زخم
نبــودی کوفیــان را بیشتــر از ایـن توانـایی

رسیـده ضربه‌هــا بـر سینـه و پهلـو و بازویم
بیا بنگر که مسلم پـای تـا سر گشتـه زهرایی

از آن ترسم که چـون ‌آیـی نبینم ماه رویت را
ز بس از چشـم گریانـم عطش بگرفته بینایی

اگر چه رنگ خون زیباست بر روی شهید؛ اما
تماشا کن که روی من به خون بخشیده زیبایی

تمـام شب کنـار کوچه‌هـا تنهـا تو را دیدم
خـدا دانـد نکـردم لحظـه‌ای احساس تنهایی

بیـا نامـردی و پستـی اهـل کوفــه را بنگـر
که بهر کشتن یک تن کند شهری صف‌آرایی

سزد «میثم» به یاد کام عطشان و لب خشکم
کند تا جان به تن دارد به اشکِ دیده، سقّایی

(غلامرضا سازگار).

و پایان بخش این روضه کوتاه و منظوم هم، ابیاتی از یوسف رحیمی خواهد بود؛ ابیاتی که تنهایی آن حضرت را در کوفه به تصویر می کشد

شانه‌های زخمی‌اش را هیچ‌کس باور نداشت
بار غربت را کسی از روی دوشش بر نداشت

در نگاهش کوفه کوفه غربت و دلواپسی
عابر دلخسته جز تنهایی اش یاور نداشت

بام‌های خانه‌های مردم بیعت‌فروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاکستر نداشت

می‌چکید از مشک‌هاشان جرعه‌جرعه تشنگی
نخل‌هاشان میوه‌ای جز نیزه و خنجر نداشت

سنگ‌ها کمتر به پیشانی او پا می‌زدند
نسبتی نزدیک اگر با حضرت حیدر نداشت

روی گلگون و لبی پر خون و چشمانی کبود
سرنوشتی بین نامردان از این بهتر نداشت

سر سپردن در مسیر سربلندی سیره‌اش
جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت

دخترش با دیدن بازارهای کوفه گفت
خوب شد بابای من در دست انگشتر نداشت.

 

 

انتهای پیام/

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .