پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷
همراه با کاروان عشق (2)
قافله ای می رسد؛ غبار ندارد ...
روضه های ماه محرم الحرام در شب و روز دوم این ماه به ورود کاروان عشق به صحرای نینوا می پردازد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا، مرسوم است که واعظان و مادحان اهل بیت علیهم السلام در شب و روز دوم این ماه، روضه ورود کاروان امام حسین علیه السلام و یاران و بستگان به صحرای کربلا را می خوانند؛ همان جا که وقتی حضرتش ورود کرد فرمود: اعوذ بالله من الکرب و البلاء.
این خبر را برسانید به کنعانی ها

بوی پیراهن خونین کسی می آید.

یکی از شاعرانی که درباره این شب و روز شعر دارد؛ ولی الله کلامی زنجانی است با این ابیات:

عزیز فاطمه بر کربلا خوش آمده ای

خلیل آل علی بر منا خوش آمده ای

هنوز کعبه ز هجران تو سیه پوش است

شکوه مروه، صفای صفا، خوش آمده ای

فرشتگان ز قدوم مبارکت بوسند

بیا امیر ملائک بیا خوش آمده ای

ز نور تو همه جا کربلاست یابن علی

چه گویمت ز کجا تا کجا خوش آمده ای

زند به پای تو قوم بنی اسد بوسه

که ای عزیز به دیدار ما خوش آمده ای

فدای غیرت عبّاست ای امام غریب

یگانه خامس آل عبا خوش آمده ای

قدم به خاک مَنِه روی چشم ما بگذار

امام عشق ولیّ خدا خوش آمده ای.

این ورود البته یادآور ناتمام ماندن یک حج هم هست؛ آن جا که امام عاشقان و عارفان، حج خود را ناتمام گذاشت و راهی سفر عشق شد؛ نکته ای که در این شعر از محمدحسین ملکیان متجلی است:

علت این حج ناتمام بزرگ است

از طرفی هم سپاه شام بزرگ است

بغض فرو خورده ی امام بزرگ است

پشت سر كاروانش آب نپاشید

آه نمك بر دل كباب نپاشید

ماند، وگفتند حاضر است كه باشد

رفت، وگفتند عابر است كه باشد

گریه ندارد مسافر است كه باشد

آب نپاشید می رود كه نیاید

دل به بیابان تشنه زد كه نیاید

رفت و پی اش آمدند نامه رسان ها

باز همان وعده ها و خط و نشان ها

كندی شمشیرها و نیش زبان ها

آب نباشید كه به آب نیاز است

كوفه اگر مقصد است راه دراز است!

قافله ای می رسد غبار ندارد

قافله سالار آن قرار ندارد

از همه یك جور انتظار ندارد

هركسی از بین راه، راه جدا كرد

گاه به او دل سپرد گاه جدا كرد

صلح كه هرگز! جهاد هم برسد هیچ

لشکر ابن زیاد هم برسد هیچ

این كه نسیم است، باد هم برسد هیچ

آب نریزید، جام ها پر خون است

عقل نشسته، میانه دار جنون است

نسبت این دو سپاه، یك به هزار است

مشك هنوز آنطرف به دست سوار است

با ترك لب چقدر مثل انار است

از سر مشكش عمو ولی نگذشته

آب هنوز از سر علی نگذشته

دشت پر از بوی نافه می شود امروز

گرگ از آهو كلافه می شود امروز

بر هنر عشق اضافه می شود امروز

این سر آزاد عشق بود كه افتاد

در سر ما باد عشق بود كه افتاد.
و پایان بخش این روضه منظوم، ابیاتی از هادی ملک پور از زبان حضرت زینب سلام الله علیهاست:

می سوزم و چون آتشی در احتراقم

آه ای اجل از چه نمی آیی سراغم

این دشت نیت کرده یارم را بگیرد

ای مرگ مرهم شو بر این زخم فراقم

با اشتیاق دیدن او زنده ماندم

آخر چه خواهد کرد غم با اشتیاقم

بوی جدایی می وزد در این بیابان

از رفتنت حرفی مزن چشم و چراغم

از لحظه ای که پا در این صحرا نهادیم

هر لحظه من دلواپس یک اتفاقم

جان یکی را تیر و خنجر می ستاند

جان یکی را تشنگی، جان مرا غم

اینجا سرت را روی نی می بینم آخر

آتش بگیرد دامن گل های باغم

با خنده اش دشمن نمک ریزد به زخمم

تنهایی ات داغی شده بر روی داغم.

 

انتهای پیام/

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .