پنجشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۷
همراه با کاروان عشق (3)
سخت است وقتی روضه، وصف دختری باشد ...
روضه های ماه محرم در شب و روز سوم این ماه به مصائب نازدانه سه ساله امام حسین علیه السلام یعنی حضرت رقیه سلام الله علیها می پردازد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا،   مرسوم است که واعظان و مادحان اهل بیت علیهم السلام در شب و روز سوم این ماه، روضه حضرت رقیه علیها سلام را می خوانند؛ روضه هایی که برخی از آن ها و از جمله این شعر از استاد غلامرضا سازگار، از زبان خود آن حضرت است:

 امشب که با تو انس به ویران گرفته ام
ویرانه را به جای گلستان گرفته ام
امشب شب مبارک قدر است و من تو را
بر روی دست خویش چو قرآن گرفته ام
پاداش تشنه کامی و اجر گرسنگی
گل بوسه ای ست کز لب عطشان گرفته ام
از بس که پابرهنه به صحرا دویده ام
یک باغ گل ز خار مُغیلان گرفته ام
از میزبانی ام خجلم سفره ام تهی ست
نان نیست جان ز مقدم مهمان گرفته ام
زهرا به چادرش ز علی می گرفت رو
من از تو رو به موی پریشان گرفته ام
من بلبل حسینم و افتادم از نوا
چون جغد، آشیانه به ویران گرفته ام
بر داغدیده شاخه ی گل هدیه می برند
من جای گُل، سرِ تو به دامان گرفته ام
«میثم»؛ مدار خوف ز موج بلا که من
دست تو را به دامن طوفان گرفته ام.

و این هم ابیاتی از قاسم صرافان که روضه دختری سه ساله را فریاد می زند:

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد
حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد
دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید
موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد
ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا
یا لااقل پیراهن سالم‌تری باشد
 سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت
پیش عموی تشنه‌ی آب آوری باشد
با آن‌همه چشم انتظاری باورش سخت است
سهم ات از آغوش پدر تنها سری باشد
شلاق را گاهی تحمل می‌کند شانه
اما نه وقتی شانه‌های لاغری باشد
اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد
دور و برِ گم گشته‌ی بی‌یاوری باشد
خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد
چشمش به دنبال علی اصغری باشد
وای از دل زینب که باید روز و شب انگار
در پیش چشمش روضه‌های مادری باشد
وای از دل زینب که باید روضه‌اش امشب
«بابا ! مرا این بار با خود می‌بری؟» باشد
بابا ! مرا با خود ببر، می‌ترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد
 باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم
در راه خار و سنگ‌های بدتری باشد
باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه
شاید برای او شب راحت تری باشد.

پایان بخش این روضه منظوم هم شعری از مرحوم حبیب الله چایچیان (حسان) خواهد بود:

 قربان اشک دیده و این دُر فشانی ات
ای جان فدای محنت و رنج نهانی ات
از لحن دلنشین تو قلبم گرفته شد
دیگر نماند صبرم از این نغمه خوانی ات
شب مات و اختران همگی غرقه در سکوت
تا بشنوند زمزمه ی آسمانی ات
چون ماه آسمان که نیاسوده لحظه ای
بگذشته در مدار سفر زندگانی ات
رنجی که از خزان یتیمی کشیده ای
پیدا بود ز رنگ رخ ارغوانی ات
ای روشن از فروغ تو ویران سرای شام
چون شمع ، آتشم مزن از خوش زبانی ات
 بودی امید که از سفر آید پدر، ولی
جز غم نبود حاصل این خوش گمانی ات
چون مژده دادیم که حسین از سفر رسید
دردا نبود جر غم دل مژدگانی ات
دادی تو جان و بوسه گرفتی ز روی باب
قربان جانفشانی و این مهربانی ات.

انتهای پیام/

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .