پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
رزمنده پیشکسوت سال های دفاع مقدس:
با روحیه خودباوری و امیدواری می توان در جنگ اقتصادی هم پیروز شد
رزمنده پیشکسوت سال های دفاع مقدس سپاه امام علی ابن ابی طالب (ع) قم، داشتن امید و همچنین روحیه خودباوری و اتکا به توان داخلی را رمز پیروزی در جنگ های امروز سیاسی و اقتصادی دانست.

محسن بخشی نیا در گفتگو با خبرنگار قم فردا همچنین افزود: شرط اول پیروزی و عقب راندن دشمن در جنگ تحمیلی اقتصادی این است که مردم و مسئولان باور کنند و ایمان داشته باشند که تحریم ها و ایجاد محدودیت های اقتصادی توسط دشمن و نفوذی ها، تحمیل جنگ است. در عین حال باید توجه داشت که جنگ اقتصادی، در فضای جنگ روش ها، مدیریت ها، برآورد ها و طراحی ها و در نهایت عملیات مبتنی بر شناخت دشمن و طرح های اوست.

وی ادامه داد: از سویی در جنگ اقتصادی ناچاریم از تجربه و مولفه های دفاع مقدس مانند خودباوری و ایمان به فعل خواستن و توانستن بهره بگیریم.

بخشی نیا – که خود از خانواده معظم شهدا و برادر شهید ناصر بخشی نیاست – همچنین درباره خاطرات خود از آغاز جنگ تحمیلی گفت:

بنده در آن زمان دانش آموزی 14 ساله بودم که نصف روز را هم در بازار قم شاگردی می کردم. گرچه شرایط سخت بود و نمی دانستیم چه بر سر همه ما و مملکت خواهد آمد ولی به صرف اطمینان از داشتن رهبری مانند امام خمینی (ره) و راه درستی که در دفاع از انقلاب و اسلام انتخاب کرده بودیم آماده پذیرفتن زندگی در شرایط سخت شدیم که البته در ادامه جنگ و تحولات در فضای زندگی در سایه جنگ و نیز در پرتو آشنایی با سبک زندگی همراه با مقاومت، مردم ایران توانستند همگام با رزمندگان در خط مقدم سربلند از این امتحان خارج شوند.

وی افزود: بنده تا مهر سال  61 از لحاظ قانونی اجازه حضور در جبهه را نداشتم و دائم به حال بچه های محل که در جبهه بودند غبطه می خوردم به خصوص از عملیات فتح المبین و بیت المقدس که چند نفری از بچه های محل ما که ساکن خیابان 19 دی (باجک) بودند، به شهادت رسیدند و لذا از همان زمان به دنبال اولین فرصت برای اعزام به جبهه می گشتم تا این که سال 61 بعد از آموزش نظامی به عنوان بسیجی امداد گر به جبهه جنوب اعزام شدم و مستقیماً در اورژانس تیپ 17 امام علی بن ابی طالب (ع) در منطقه پاسگاه زید حضور یافتم و توفیق خدمت به مجروحین را پیدا کردم. در ادامه و بعد از این که به عضویت سپاه در آمدم و با گذراندن دوره تخصصی مخابرات تا پایان دفاع مقدس و حتی بعد از قبولی قطعنامه 598 و اعلام آتش بس به تناوب در جبهه حضور پیدا کردم و در عملیات های محرم ، بدر ، والفجر 8 ، کربلای یک ، و خطوط پدافندی شلمچه و طلاییه شرکت کردم که جمعاً این ایام حدود 32 ماه می شود.
بخشی نیا همچنین درباره تعبیر مقام معظم رهبری که جنگ ما یک گنج فراموش ناشدنی است؛ بیان داشت: این که جنگ ما به تعبیر حضرت آقا یک گنج فراموش نشدنی است؛ سخن حقی است؛ چراکه  تمام ارزش های انسانی ، دینی ، اخلاقی ، معنوی ، مادی و مدیریتی در این گنج نهفته است؛ بر این اساس از روز شروع جنگ که نظام و مردم و نیروهای مسلح با وجود عدم آمادگی لازم و دست خالی توانستند هجمه سنگین دو لشکر زرهی بعث را به مدت 34 روز در دروازه های خرمشهر سد نموده و آن ها را زمین گیر کنند، اولین جلوه های این گنج نمایان شد و آن مقاومت مردمی بود که با هدایت های رهبری و توکل به خداوند و توسل به معصومین (ع) حتی بدون سلاح و تجهیزات کافی محقق شد.

وی اضافه کرد: البته هرچه از سال اول جنگ دور تر می شدیم جلوه ها و نماد های طلایی دفاع مقدس بیشتر جلوه گری می کرد مانند خلاقیت ها و نوآوری ها در صحنه نبرد به ویژه در رزم شب ، توجه انحصاری به معنویت در سازمان های رزم ، تولید و خودکفایی در بعضی از نیازمندی های جنگ ، بکارگیری نیروهای عظیم مردمی ، فرماندهی و مدیریت جهادی در جنگ توسط فرماندهان جوان ، پشتیبانی های مادی و معنوی مردم از فرزندانشان در صحنه نبرد و دهها جلوه دیگر که می توان نام برد تا اثبات شود که جنگ ما گنجی بوده است که تا قرن ها می توان از این ذخیره معنوی استفاده کرد؛ به طور خلاصه باید بگویم که برداشت من از این سخن حضرت آقا این است که دفاع همچنان باقی است.

بخشی نیا درباره بهترین دوستان شهید خود نیز اظهار داشت: در دوران دفاع مقدس بهترین دوستانم، همرزمانم بودند که به نوبت و در عملیات های مختلف به شهادت رسیدند و هنوز بهترین دوستانم هستند، گرچه من دوست خوبی برایشان نبودم. همکلاسی های شهیدم ، همرزمان شهیدم ، بچه های محل که شهید شدند ، فرماندهان شهیدم و نیز برادر شهیدم ناصر ، همه دوست و راهنمای من بودند ولی من گویا لیاقت این دوستی را نداشتم هر چند از خدا می خواهم که ما را در دنیا و آخرت از شهدا و فرهنگ شهادت جدا نکند. در اینجا شایسته است خاطره ای از شهید علی خوش لهجه را برایتان بگویم که این جوان 19ساله بی‌سیم‌چی ، لقب مستجاب‌الدعوه گرفت.این شهید بزرگوار پیک فرماندهی بود و قبل از عملیات از ما بی‌سیم تحویل گرفت با یک برگه کد و رمز و با آموزش مختصر که بعد از مدتی وارد عملیات والفجر 8 شدیم.
عملیات والفجر 8 در زمستان سال 64 انجام شد که این شهید، بی‌سیم‌چی سردار فتوحی، جانشین فرمانده لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) بود با این توضیح که فرمانده لشکر بعد از شهید زین‌الدین سردار جعفری بود .

ما در آن مقطع عملیات در کارخانه نمک که20 کیلومتر در عمق خاک عراق بود را شروع کردیم که در روز 4 یا 5 عملیات هوا هنوز تاریک بود و کاملاً روشن نشده بود که حاج احمد فتوحی با شهید دل آذر قرار گذاشتند که  برای هماهنگی بیشتر همدیگر را ببینند.
شهید دل آذر جناح سمت راست را با دو گردان و سردار فتوحی هم با دوگردان سمت چپ را فرماندهی می‌کردند و یک دژی هم به طول 4 کیلومتر در بین این دو بود.

در این بین، قرار بود سردار فتوحی به‌صورت حضوری با شهید دل آذر جلسه بگذارند که سردار فتوحی سوار بر موتور و شهید خوش‌لهجه هم ترک موتور سردار فتوحی و بی‌سیم هم‌روی کول شهید خوش‌لهجه بود و آن ها به سمت شهید دل آذر حرکت می کردند.
مدت کوتاهی از رفتن آن‌ها گذشته بود که شهید علی خوش‌لهجه بلند پشت بی‌سیم داد زد که "جواد جواد این پشت رو بزن" که صدا قطع شد که بنده و بی‌سیم‌چی فرمانده لشکر و شهید دل آذر شهید خوش‌لهجه را پشت بی‌سیم صدا زدیم ولی جوابی نداد.
این شهید والامقام و سردار فتوحی به مدت 4ساعت در شبکه نبودند و هیچ‌کدام جواب نمی‌دادند که درخواست گشت هلی کوپتر کردیم و شهید دل آذر هم با بیست نفر از رزمندگان برای بازرسی منطقه رفتند اما اثری از آن‌ها نبود و معلوم شد که عراقی‌های به جامانده از عملیات قبل در سنگرها وقتی شهید خوش‌لهجه و سردار فتوحی از آن منطقه در حال عبور بودند آن‌ها را به رگبار می‌بندند که سردار فتوحی مجروحیت مختصری پیدا می‌کند اما شهید خوش‌لهجه مورد اصابت چند گلوله از پشت قرار می‌گیرد و از سمت چپ بر روی زمین می‌خورد و غلط خوران در آب‌گرفتگی‌های کنار جاده می‌افتد.
 سردار فتوحی با وجود مجروحیت مختصر از دست عراقی‌ها فرار می‌کند تا به رزمندگان عاشورا می‌رسد و بعد از 4 ساعت خود حاج احمد فتوحی روی خط آمده و گفت "محمد محمد احمد" و سردار جعفری جوابش را داد و شرح وقایع را می‌دهد و سپس خودرویی سردار فتوحی را به اورژانس برای مداوا می‌برد و تأکید می‌کنند که جنازه علی روی زمین نماند.
این رزمنده دوران دفاع مقدس در ادامه بیان این خاطره گفت: البته رزمندگان در آن روز نتوانستند پیکر را به عقب برگردانند اما فردای آن روز سردار فتوحی شخصاً برای برگرداندن پیکر شهید خوش‌لهجه  به منطقه می‌رود که به‌شدت مجروح می‌شود و به بیمارستان برای معالجه و جراحی انتقال می یابد.
سردار فتوحی در دوره نقاهت  3 ماه خود در بیمارستان بوده که پدر شهید خوش‌لهجه به عیادت او می‌رود و می‌گوید "موتور شما و خود شما را آوردند ولی علی من را نیاوردند".
ناگفته نماند که در این سه ماه چندین اکیپ از رزمندگان برای برگرداندن پیکر علی به منطقه می‌روند ولی موفق نمی‌شوند. علی رغم اینکه پیکر علی دست دشمن هم نبود و منطقه هم آن‌چنان ناامن نبود و این برای همه یکی از معماهای این عملیات بود تا وقتی این معما فاش شد که پیکر علی به دست آمد.
همه بی‌سیم‌چی‌ها بادگیری به تن داشتند که در جیب جلو آن‌ها وسایل ضروری خود را می‌گذارند، وقتی پیکر علی پیدا شد در دفترچه‌ای که با خود داشت در ابتدای آن با دست خط خود نوشته بود"خدایا دوست دارم این‌قدر پیکرم بر روی زمین بماند که مرا پاک بپذیری" که این خواسته شهید هم اجابت شد.
بزرگان گفته اند که پیکر شهید قبل از این که بر روی زمین بیفتد تمام گناهانش بخشیده می شود ولی برای ما این سوال مطرح بود که به راستی این چه درخواستی بود که علی از خدا داشت، نمی دانیم؛ به همین دلیل سردار فتوحی این شهید را مستجاب‌الدعوه نامیده و گاه در سخنرانی های خود، نسل جوان را به ایشان ارجاع و حواله می دهند.

 

 

انتهای پیام/

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .