سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷
با مرثیه های اربعین خون خدا؛
اربعین آمد، دلم را غم گرفت/ بهر زینب عالمی ماتم گرفت
روزهای منتهی به بیستم ماه صفر، روزهای یادآوری مظلومیت های خاندان رسالت و البته ترنّم اشعار عاشورایی و اربعینی در این مناسبت جانسوز است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا،  نزدیک شدن به روز اربعین حسینی، موج دیگری از شور و شعور حسینی را در دل ها زنده می کند که در طول تاریخ در قالب کلمات و واژگان نثر و نظم بر کاغذها نشسته و ثبت شده است.

بخشی از این نویسندگان البته شاعران آئینی هستند که با اشعار سوزناک خود، در رثای حضرت سیدالشهدا (ع) و یاران و اصحاب باوفایش سروده اند و می سرایند.

و اما در این روزها که جمعیت میلیونی زائران حسینی به سوی کربلا روان است؛ شایسته است تا این مقال را با شعری درباره همین پیاده روی عظیم آغاز کنیم؛ شعری که از سروده های مهدی رحیمی است:

آن گونه که حاجی ست در احرام پیاده
من هم شده ام سوی تو اعزام پیاده
طوفانم و می آیم و در حلقه ی عُشاق
بر خویش سوارم ولی از نام پیاده
بر عرش سوارش بکنی روز قیامت
هر کس طرفت آمده یک گام پیاده
ای خاص ترین عام، می آیند دوباره
خاصان، طرفت در ملاء عام پیاده
ای کاش بگویند که در راه حرم مرد
یک شاعر ایرانی ناکام، پیاده
زینب شده از ناقه پیاده که بیایند
بر تسلیتش لشکر خدام پیاده
زینب شده از ناقه پیاده که به هر حال
باران شود از ابر سرانجام پیاده
امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعت
یک روز ز ناقه شده آرام پیاده
زانوی قدح بوده و بازوی پیاله
هر جا که شرابی شده از جام پیاده
از کرب و بلا رفته پیاده طرف شام
تا کرب و بلا آمده از شام پیاده
شامی که در آن از پس ِهفده سرِ بر نی
خورشید شده بر سر هر بام پیاده
ناموس خدا، زینب کبری، به زمین خورد
تا بین خلایق شود اسلام پیاده.

اینک نوبت می رسد به شعری از محمد فردوسی در حال و هوای زائران عتبات عالیات در این روزها:
مرغ دل های ما هوایی شد
گوییا باز کربلایی شد

صحبت از کربلا میان آمد
بی جهت نیست اشکمان آمد

عدّه ای روی لب دعا دارند
عزم رفتن به کربلا دارند

چه زمانی! زمان اوج عزا
اربعینِ حسین، خون خدا

خوش به حال مقامت ای زائر
چه بگوید به وصفت این شاعر

تو مقامت فراتر از عرش است
ظاهرا پای تو بر این فرش است

تو همانی که برگزیده شدی
تو به دست حسین، خریده شدی

عاقبت کربلا نصیبت شد
روضه الانبیا نصیبت شد  

بنما بی قرار شش گوشه
یادی از ما کنار شش گوشه

این که ذکر دمادمت بوده
مزد اشک محرّمت بوده

خوش به حالت حسین مزدت داد
می روی دست حق پناهت باد

علقمه، کاظمین و کرب و بلا
یا نجف،کوفه یا که سامرّا

هر کجا می روی به شور و نوا
دارد این شاعر التماس دعا.

شعر دیگر این نوشتار، بخشی از ابیات سید حسن رستگار در غم و اندوه اربعین حسین است:

یک اربعین برای غمت گریه کرده ام
بی وقفه پای هر علمت گریه کرده ام
در آرزوی آن حرمت گریه کرده ام
با شعرهای محتشمت گریه کرده ام
من گریه کرده ام که تو را سر بریده اند
ققنوس شهر عشق مرا پر بریده اند

مقتل گرفته ام که بخوانم، امان بده
آتش گرفت دست و زبانم، امان بده
وقتی لهوف پیش رُخَم مات می شود
این بندها مُقطّع الابیات می شود

این بیتهای خسته ی افتاده از فرس
این ناله های ساکت محبوس در نفس
بر نیزه رفته اند در این قوم بوالهوس
در کاروان بی کس افتاده در قفس
در کاروان درد که سالار، زینب است
آری از این به بعد علمدار، زینب است

یک اربعین حدیث تو را گفت خواهرت
در زیر سایبان سرت خُفت خواهرت
در باغهای یخ زده نشکفت خواهرت
تا خیزران رسید برآشفت خواهرت
من گریه می کنم که غمت را کرانه نیست
این واژه های غرق به خون شاعرانه نیست
این شاعرانه نیست که در شهر کافران
زینب رسیده خسته نفس بی برادران

حالا خرابه منزل و ماوای عشق شد
زنجیر غم به گردن و در پای عشق شد
هر چند خشت کهنه متکای عشق شد
دنیای جهل محو رجزهای عشق شد
نقاش کربلا قلم داغ می زند
نقش بهار بر ورق باغ می زند.

و اما استاد حبیب الله چایچیان، (حسان) دیگر مرثیه سرایی است که در این باره و با اشاره به صاحب عزا بودن حضرت بقیت الله الاعظم (عج) چنین ندا سر می دهد:

بار بگشایید، اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست

بر مشام جان رسد بوی بهشت
به به از این تربت مینوسرشت

کربلا، ای آفرینش را هدف
قبله گاه عاشقان از هر طرف

طور عشق است و مطاف انبیا
نور حق اینجاست، ای موسی بیا

جسم را احیا اگر عیسی کند
جان و تن را کربلا احیا کند

گر سلامت رفت، از آتش خلیل
نور ثارالله شد او را دلیل

کربلا، قربانگه ذبح عظیم
عرش رحمان را صراط مستقیم

گر خدا خواهی، برو این راه را
کن زیارت کوی ثارالله را

شد ز عاشورای او یک اربعین
قتلگاهش را به چشم دل ببین

ماه، اینجا، واله و سرگشته است
و آن شهاب ثاقب از خود رفته است

گرد غم، افشانده بر سر کهکشان
اشک خون ریزد هنوز از آسمان

اختران، سوزند چون شمع مزار
مرغ شب می ‌نالد اینجا زار زار

گاه در صحرا خروش و گه، سکوت
خفته در اینجا شهیدی لا یموت

حضرت سجاد بر خاکش نوشت
تشنه لب شد کشته سالار بهشت

اربعین است، اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

گویی از آن خیمه های نیمسوز
خود صدای العطش آید هنوز

هر کجا نقشی، ز داغ ماتم است
هرچه ریزد اشک، در اینجا، کم است

باشد از حسرت در اینجا یادها
هان به گوش دل شنو، فریادها

در دل هر ذره، صدها مطلب است
ناله سجاد و اشک زینب است

باید اینجا داشت گوش معنوی
تا مگر این گفتگوها بشنوی

عمه جان، اینجا حسین از پا فتاد
چهره بر این تربت خونین نهاد

عمه جان، این قتلگاه اکبر است
جای پای حیدر و پیغمبر است

عمه جان، قاسم، در اینجا شد شهید
تیر بر قلب حسین اینجا رسید

عمه جان، عباس اینجا داد دست
وز غمش پشت حسین اینجا شکست

اصغر لب تشنه، اینجا، عمه جان
شد ز تیر حرمله خونین دهان

از برای غارت یک گوشوار
شد در اینجا، کودکی نیلی عذار

تا قیامت، کربلا ماتمسراست
حضرت مهدی، "حسان"، صاحب عزاست.

محسن احمدزاده هم درباره این روز خدا و از زبان حضرت زینب (س) چنین سروده است:
      من و داغ غمی سنگین چهل روز
      چه ها بر من گذشته این چهل روز

چهل روز است هجران من و تو
      که هر روزش مرا چندین چهل روز

مرا جز ضربه های تازیانه
      نداده هیچکس تسکین چهل روز

اسارت، طعن دشمن، تهمت دوست
      نصیب عترت یاسین چهل روز

در این غم خوب می دانی که باید
      چه رنجی برده باشم این چهل روز

تو و رأسی پر از خاکستر و زخم
      من و پیشانی خونین چهل روز

من و بغضی چهل ساله که بی تو
     شکسته در گلویم این چهل روز
 شاعر دیگری که بخشی از شعر او را در پایان این نوشتار از نظر می گذرانیم، مهدی محمدی است؛ ابیاتی که در آن به غم های اربعین اشاره می شود:
      اربعین آمد، دلم را غم گرفت
      بهر زینب عالمی ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آید به گوش
      ناله صاحب زمان آید به گوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است
      کاروان سالار آن ها زینب است

جمله مستان سوی ساقی آمدند
      مستِ مست از جام باقی آمدند

سینه ها آماج رگبار بلا
      جای زخم ریسمان بر دست ها

هوش از سر رفته و دل باخته
      جسم خود را بر زمین انداخته

هـر یکی در جستجوی تربتی
      بر لب هر یک کلامی صحبتی

قلب ها پـــر شِکوه از بیداد بود
      آشنای قبرها سجاد بود

رهبــــر زینب امام راستین
      حجت حق بود زین العابدین

آمده همراه دخت بوتراب
      بر سر آن قبر کلثوم و رباب

زخم های این سفر سر باز کرد
      هر کسی درد دلی آغاز کرد.

 

 

انتهای پیام/120

 

*نام و نام خانوادگي :

پست الکترونيکي :

*مطلب :
۱) نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .